عبد الرزاق اللاهيجي
39
گوهر مراد ( فارسى )
است چنان كه بيايد ، بلكه مراد مشاهدهء نتيجهء برهان است مجرّد از اغشيهء اوهام و خيالات . تفصيل اين اجمال آنكه نفس ناطقه هر چند آميختهتر بود با شهوت و غضب و ساير قواى جسمانى ، ادراك عقل مر معقولات را مشوبتر باشد به پردههاى وهم و خيال ؛ و هر چند معتادتر شود به ترك عادات و رسوم و مجرّدتر از آميزش محسوس و موهوم ، مشاهدهء عقل ، مر معانى مجرّده را بىپردهتر و روشنتر باشد . و عقل غير مرتاض كه مباشر رسوم و عادات و مزاول اصطلاحات و عبادات بود ، معلوم او هرآينه مفهومات باشد و مفهومات چون از قوالب الفاظ و عبارات و اوضاع و اصطلاحات در ذهن حاصل شود خالى از عوارض حسيّه و وهميّه نتواند بود ؛ پس مشاهدهء او حقايق اشياء را در ضمن مفهومات محفوف به عوارض جزئيّه ، شبيه باشد به ديدن شخصى مر محسوسات را در پس پردهاى كه حايل باشد ميان بصر و مرئى ، و لا محاله اين ديدن مختلف شود در ظهور و خفا به اختلاف پردهء حايل در رقّت و غلظت و لطافت و كثافت . هر چند پرده تنكتر و حجاب لطيفتر ، مرئى روشنتر ، تا به مرتبهاى كه هيچ حجاب و پرده در ميان حايل نبود . و اين مثال مشاهدهء عقل عارفى باشد كه مرتاض بود به رياضت ترك رسوم و عادات و معتاد به تجريد و تنزيه معانى از اغشيهء اوهام و خيالات ؛ و اين نيز مختلف باشد به سبب قوّت و ضعف مراتب رياضات . پس عالم رسمى ، اشيا را اگر چه به يقين داند ، امّا در پردهاند و عالم محقّق منزوى معرض از رسوم و عادات ، اشيا را بىپرده ملاحظه كند ، و اين نسبت به اوّل ، ديدن باشد ، نسبت به شنيدن و معنى كشف همين باشد كه اشيا بىپرده مشاهده و ملاحظه شود ، پس روشن شد كه معلوم به كشف بعينه معلوم به برهان است و تفاوتى نيست مگر در جلا و خفا و تواند بود كه چيزى معلوم